|
پاتوق313پاتوقی برای افسران جنگ نرم این وبلاگ را با افتخار تقدیم می کنم به شهید مجتبی آدینه وند
|
بخوان محمد بخوان به نام خدایت که خالق است در این مجال دستنوشته ای از استاد عزیزم شیخ رضا رو که خیلی دوست دارم ومطمئنم حاوی معارف زیادیه بهتون تقدیم میکنم . «روزی از همین روزها باران رحمت الهی بارید ، بعضی خود را از زیر این باران رهانیدند ، بعضی ایستادند و خیس خوردند و بعضی به همراه خود ظرفهایی آوردند متفاوت ، یکی به اندازه تمام اقیانوسها ، می گفت حتی قطره ای نباید هدر رود ، او را علی می گفتند ، خوب می فهمید فرستاده خدا یعنی چه ؟
یکی به اندازه دریا ، تا می توانست ، تا وسعت داشت ، سلمان ،با بعثت، مبعوث شد ، پروازی کرد دیدنی .
دیگری به اندازه دریاچه ، ظرف بزرگی بود اگرچه به قدر دریا نبود ، اما به قدر تشنگی نوشید ، او را ابوذر نامید ، راستگو و امین .
یکی رودخانه ای ، دیگری نهری ، مردی جوی آبی ، احدی مردابی ، کسانی هم کوزه به دست آمدند ، و افرادی با کاسه ای کوچک .
آنروز باران می بارید اما ظرف ها متفاوت بود ، رسولی فرستاده بود به نام رحمت ، بعضی او را آزردند ، برخی بر چشم نهادند .
از آن روزگاران بسیار می گذرد اما این باران هنوز می بارد .
تا کوزه به دست باشیم یا دریا ، یا فراری از باران .» شادی روحشون صلوات عیدتونم مبارک ایشالله عیدی خوبی نصیبتون بشه.... [ ۱۳٩٠/٤/٩ ] [ ۱٠:٢۳ ق.ظ ] [ یک امانت ]
[ نظرات () ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |