پاتوق313پاتوقی برای افسران جنگ نرم
این وبلاگ را با افتخار تقدیم می کنم به شهید مجتبی آدینه وند

       دلم شکسته تر از شیشه های شهر شماست

                        شکسته باد آنکس که چنینمان خواست!

[ ۱۳۸٩/۱٠/٢۸ ] [ ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ ] [ یک امانت ] [ نظرات () ]

٣٠أم آذر ماه 1385بود امور فرهنگی دانشگاه قصد داشت دانشجوهای ترم پائینیو اردوی زیارتی قم ببره منم دلم خیلی هوایی شده بود اما چه میشد کرد....

 یه عریضه نوشتم به یکی از دوستان سپردم که توی چاه مسجدمقدس جمکران بندازه!بچه ها راهی میشدن ومن دلتنگیم بیشتر....تو این حال وهوا بودم که یکی از دوستام با صدای بلند صدام میکرد که فلانی بدو ساکتو ببند که گفتن شما میتونی بااین کاروان بری مطمئنم میدونید چه حالی شدم سریع وسایلمو جمع کردم وبهمراه دوستان منتظر اتوبوس که مارو به راه آهن ببره ولی خیلی تأخیر کرد یعنی بهتره بگم مشخص شد اصلا نمیاد اونم به علت اینکه یه قطاراز ریل خارج شده وبهر حال سفر کنسل شد....

بهمراه چند تا ازدوستان اهل دلم تصمیم گرفتیم بریم جلسه محفل انس با امام زمان (عج)مسجد شهید توتونچی شهر دزفول که سخنرانش استاد عزیزم شیخ رضا ابوالقاسمی پور بودن عالمی که هر وقت حرفاشونو گوش میدادم تموم دلتنگیامو فراموش میکردم اون چیزی رو میگفتن که دنبالش میگشتم اون شب هم مث شبهای جمعه پیش از آقا گفتن ووو...یکی از دوستان که کنارم نشسته بود با لبخند ملیحی گفت :ببین استاد امشب چقد نور بالا میزنه....

شنبه فرجه امتحان میان ترم بود صبح زود گفتن تلفن خوابگاه باهام کار داره اونطرف خط یکی از دوستان بود گفتن: از استاد ابوالقاسمی خبر داری؟منم با لحن طنز گفتم :بله اتفاقادیشب پامنبرشون بودم ولی هرچی گشتم شما نبودی فهمیدم طلبیده نشدی...دوستم با صدای محزونی گفتن:میگم شنیدم استاد...دیگه نمیشنیدم چی میگه باور کردنش نه تنها سخت بود بلکه کشنده بود....استاد رفت براهمیشه ومن هنوز هرروززمزمه های عاشقانشو باخودم زمزمه میکنم هنوز صدای یابن الحسن ویاصاحب الزمانهاش رو فراموش نکردم وهر روز دلتنگتر میشم حالا میفهمم اگه اون شب میرفتم قم وبرمیگشتم واینطور خبری بهم میرسید حسرت میخوردم چرا آخرین زمزمه های استاد رو نشنیدم ...

استاد خوبم توکه یک دنیا از ما به خدا نزدیکتری برا ماهم دعا کن تادر این وانفسای غربت عاقبت بخیر شیم...

خدای خوب وقشنگ استاد مهربانمان را میهمان خوان حضرت ابی عبدالله گردان...روحش ،یادش گرامی وراهش پررهرو...العلماء باقون ما بقی الدهر..تعجیل درفرج آقاوشادی روحشون صلوات

[ ۱۳۸٩/٩/۱۳ ] [ ۸:٠۱ ‎ب.ظ ] [ یک امانت ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب
خوب، شما ببينيد در يك چنين وضعيتى چه چيزى بيش از همه براى انسان مهم است؟ بصيرت. بنده بارها بر روى بصيرت تكيه ميكنم، به خاطر همين. مردم بدانند چه اتفاقى دارد مى‌افتد؛ ببينند آن دستى را كه دارد صحنه‌گردانى ميكند، صحنه را شلوغ ميكند تا در خلال شلوغى‌هاى مردم، يك عنصر خائنى، يك عنصر دست‌نشانده و دست‌آموزى بيايد كارى را كه آنها ميخواهند، انجام بدهد و نشود او را توى مردم پيدا كرد؛ اين كارى است كه دشمن ميخواهد انجام بدهد. هر اقدامى كه به بصيرت منتهى بشود، بتواند عنصر خائن را، عنصر بدخواه را از آحاد مردم و توده‌ى مردم جدا كند، او را مشخص كند، اين خوب است. هر اقدامى كه فضا را مغشوش كند، مشوش كند، انسانها را نسبت به يكديگر مردد كند، فضاى تهمت‌آلود باشد، مجرم و غير مجرم در آن مخلوط بشوند، اين فضا مضر است، مخالف است. اصرار بنده بر اين است كه آحاد مردم، ملت ايران، جريانات مختلف سياسى، همه در مقابل آن افراد معدودى كه با اصل اين انقلاب مخالفند، با اصل استقلال كشور مخالفند، هدفشان دودستى تقديم كردن كشور به آمريكا و به استكبار است، با يكديگر يكى باشند. دشمن از اينگونه عناصر در داخل ملتها دارد؛ در داخل ملت ما هم اينجور كسانى هستند، معدودى از اين قبيل پيدا ميشوند. متن ملت، آحاد مردم، اين توده‌ى عظيم مردمى - از خواص تا عامه‌ى مردم - اينها را بايد از آن عناصر معدود خودفروخته جدا كرد؛ نبايد اشتباه اتفاق بيفتد. من مى‌بينم در بعضى از اظهارات، در بعضى از حرفها، فضا آنچنان مغشوش ميشود كه افراد سردرگم ميشوند؛ مردم نسبت به همديگر، نسبت به نخبگانشان، نسبت به مسئولانشان بدبين ميشوند؛ اين درست نيست. بیانات مقام معظم رهبری در ديدار جمع كثيرى از بسيجيان كشور4/9/ 1388
Upload Music

ایران رمان
امام نقی نقی