|
پاتوق313پاتوقی برای افسران جنگ نرم این وبلاگ را با افتخار تقدیم می کنم به شهید مجتبی آدینه وند
|
[ ۱۳٩۱/٢/۳ ] [ ۱٠:٢٤ ب.ظ ] [ یک امانت ]
[ نظرات () ]
چه قدر سفر به کربلایت سخت است....به کربلا که میروی از عشق نگو که رسوا می شوی...می ترسم به کربلا بروم اما تا کربلا فاصله ها داشته باشم...خدایا مرا به عشق برسان... [ ۱۳٩۱/۱/٢۸ ] [ ۸:۱٥ ب.ظ ] [ یک امانت ]
[ نظرات () ]
دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد... به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد.... روا مباد که بر بنده ات نظر نکنی...ز لطف روی تو دست از ترنج نشناسیم....
[ ۱۳٩٠/۱۱/٧ ] [ ۱٠:۱٤ ب.ظ ] [ یک امانت ]
[ نظرات () ]
روایت جانسوز از امام رضا علیهالسلام برای محرم علی ابن موسی الرضا علیه السلام فرموده اند:محرم ماهی بود که در دوران جاهلیت، خونریزی در آن را حرام می دانستنداما در این ماه، خونِ ما حلال شمرده شد؛حرمتِ ما هتک شد؛فرزندان و زنانِ ما به اسیری گرفته شدند؛آتش در اموال ما افکنده شد؛و هر آنچه داشتیم به تاراج برده شد؛و در مورد ما پاسِ حرمتِ رسول الله نگهداشته نشد... [ ۱۳٩٠/٩/٩ ] [ ۱٢:٠۸ ق.ظ ] [ یک امانت ]
[ نظرات () ]
کربلایی بود و عاشقانی که هر گاه به زمین می افتادند با لبخند صدا می زدند حسین ، خندان بودند و سربلند ،مطمئن بودند و محکم . در میان آن همه عباس شیوه دیگری داشت به هنگام شهادت گریان بود و نا امید ، غمگین بود و لرزان ، شرمنده بود و پریشان . عباس تنها شهیدی بود که به شهادت توجهی نکرد، کسیکه برای حسین حتی شهادت را هم تحویل نگرفت . هیچ کس مانند او دل شهادت را نشکست !!
آغوش او تنها به روی غریبی امامش باز شده بود، اگر مطمئن بود که حسین را بعد از او نمی کشند ، عباس غمخوار امامش می ماند . اما عباس زمانی بعد از حسین را اصلا نمی شناسد .
شهادت عباس را دزدید !! وگرنه عباس قد خمیده مولایش را تحمل نمی کند . شهادت عباس را دزدید ! وگرنه عباس لبهای علی اصغر امامش را فراموش نمی کند .
هیچگاه تا به این حد شهادت را حقیر ندیده بودم . نگران نباش شهادت قدر تو پایین نیست ، عباس چیز دیگری است . امان نامه که آمد ،تنها او را شرمنده نکرد .بلکه او را کشت ! چه کسی می دانست او به فکر آبروی خود نبود ، به فکر غم حسین بود . مبادا برای لحظه ای حتی لحظه ای حسین نگران شود ،آخر حسین دل به او سپرده بود . امان نامه را که پاره کرد ، فریاد میزد ، نه اینکه دشمن بشنود می خواست حسین بشنود، بچه های حرم بشنوند ، زینب بشنود . فریاد او آرامش حسین بود ، لالایی اصغر بود ،امان زینب بود .
او با دیگران فرق می کرد . همه به حسین فکر می کردند او به اهداف حسین ، همه به دنبال لبخند حسین بودند او به دنبال غمهای حسین ، هیچ کس بیشتر از او با گریه های حسین گریه نکرد . او برای حسین ، برادر نبود ،سپه سالار نبود ، آب آور نبود ، او پناه حسین ، آرامش حسین و سینه چاک حسین بود .
بی جهت نبود که هر گاه شهیدی زمین می افتاد حسین را بالای سر خود می دید ، با آرامش و امید ، نگاه به شهید راه خود می کرد تبریک می گفت ، آرام پیکرش را بلند می کرد و به خیمه می آورد . اما بالین او که رسید جور دیگر بود .
این خاصیت امامت است که با عشاقش متفاوت بر خورد کند و حسین از این خاصیت مستثنی نبود . گریه ای که بالین علی اکبرش می کرد از سر احساس بود ، و گریه ای که بالین حر می کرد از سر شوق ،اشکی که بالین غلام سیاه چرده اش می ریخت اشک محبت و نوازش ، ناله ای که بالین اصغرش می کرد ناله مظلومیت و غریبی ، آنچه بالین زهیر و حبیب و بریر می چکاند سرشک لطف و رضایت اما بالین او که رسید با همه فرق می کرد ، دست بر کمر فریاد می زد ، اینجا دیگر اشک از سنخ اشکهای دیگر نبود از جنس نیاز و ناز بود ، حسین پناه خود را از دست داده بود . احساس ، شوق، محبت و نوازش ،مظلومیت و غریبی، لطف و رضایت و از همه مهمتر نیاز و ناز از گریه های حسین شنیده می شد ،آنجا به یقین تمام ذرات عالم با حسین فریاد می زدند عباس چیز دیگری است !!! [ ۱۳٩٠/٩/٥ ] [ ۱٠:٥٩ ب.ظ ] [ یک امانت ]
[ نظرات () ]
محرم که میرسه احساس میکنم هزاران قدم به خدا نزدیکتر میشم و این خاصیت محرمه بخاطر شهید عزیز آن امام حسین (ع) که پیامبر فرمود: حسین کشتی نجات است و چراغ هدایت... حسینم بیا در این وانفسای غربت آخر الزمان و در این طوفان سردرگمی کشتی نجاتم باش و در این تاریکی چراغ هدایتم... دستانم خالی و جاده تاریک است و دعاهایم بی جوابم مولای مهربانم مرا به خیمه ات راه ده تا لذت زندگی را در کنار سفره ات بچشم ... حسینم ، عزیزم دیر زمانیست تو را میخوانم مرا هم بخوان و بخر مهربانترینم... عزیزم ، عزیزم، عزیزم، ای منشاء عشق و اولین وآخرین عشق بشر بگذار بر پایت بیوفتم تا آنان که شیرینی التماس به عشق را نچشیده اند بدانند تنها تو سزاواری تا التماست کنند. عزیزم ، عزیزم بگذار داد بر آرم تا همگان بدانند از عشقت میسوزم و صبر میکنم شاید روز ی نیز سلامت بر من فرود آید... دوستت دارم ای عشق...ای خدای عشق... [ ۱۳٩٠/٩/٥ ] [ ٧:٥٢ ب.ظ ] [ یک امانت ]
[ نظرات () ]
محرم که میرسه احساس میکنم هزاران قدم به خدا نزدیکتر میشم و این خاصیت محرمه بخاطر شهید عزیز آن امام حسین (ع) که پیامبر فرمود: حسین کشتی نجات است و چراغ هدایت... حسینم بیا در این وانفسای غربت آخر الزمان و در این طوفان سردرگمی کشتی نجاتم باش و در این تاریکی چراغ هدایتم... دستانم خالی و جاده تاریک است و دعاهایم بی جوابم مولای مهربانم مرا به خیمه ات راه ده تا لذت زندگی را در کنار سفره ات بچشم ... حسینم ، عزیزم دیر زمانیست تو را میخوانم مرا هم بخوان و بخر مهربانترینم... عزیزم ، عزیزم، عزیزم، ای منشاء عشق و اولین وآخرین عشق بشر بگذار بر پایت بیوفتم تا آنان که شیرینی التماس به عشق را نچشیده اند بدانند تنها تو سزاواری تا التماست کنند. عزیزم ، عزیزم بگذار داد بر آرم تا همگان بدانند از عشقت میسوزم و صبر میکنم شاید روز ی نیز سلامت بر من فرود آید... دوستت دارم ای عشق...ای خدای عشق... [ ۱۳٩٠/٩/٥ ] [ ٧:٥٢ ب.ظ ] [ یک امانت ]
[ نظرات () ]
محرم که میرسه احساس میکنم هزاران قدم به خدا نزدیکتر میشم و این خاصیت محرمه بخاطر شهید عزیز آن امام حسین (ع) که پیامبر فرمود: حسین کشتی نجات است و چراغ هدایت... حسینم بیا در این وانفسای غربت آخر الزمان و در این طوفان سردرگمی کشتی نجاتم باش و در این تاریکی چراغ هدایتم... دستانم خالی و جاده تاریک است و دعاهایم بی جوابم مولای مهربانم مرا به خیمه ات راه ده تا لذت زندگی را در کنار سفره ات بچشم ... حسینم ، عزیزم دیر زمانیست تو را میخوانم مرا هم بخوان و بخر مهربانترینم... عزیزم ، عزیزم، عزیزم، ای منشاء عشق و اولین وآخرین عشق بشر بگذار بر پایت بیوفتم تا آنان که شیرینی التماس به عشق را نچشیده اند بدانند تنها تو سزاواری تا التماست کنند. عزیزم ، عزیزم بگذار داد بر آرم تا همگان بدانند از عشقت میسوزم و صبر میکنم شاید روز ی نیز سلامت بر من فرود آید... دوستت دارم ای عشق...ای خدای عشق... [ ۱۳٩٠/٩/٥ ] [ ٧:٥٢ ب.ظ ] [ یک امانت ]
[ نظرات () ]
محرم که میرسه احساس میکنم هزاران قدم به خدا نزدیکتر میشم و این خاصیت محرمه بخاطر شهید عزیز آن امام حسین (ع) که پیامبر فرمود: حسین کشتی نجات است و چراغ هدایت... حسینم بیا در این وانفسای غربت آخر الزمان و در این طوفان سردرگمی کشتی نجاتم باش و در این تاریکی چراغ هدایتم... دستانم خالی و جاده تاریک است و دعاهایم بی جوابم مولای مهربانم مرا به خیمه ات راه ده تا لذت زندگی را در کنار سفره ات بچشم ... حسینم ، عزیزم دیر زمانیست تو را میخوانم مرا هم بخوان و بخر مهربانترینم... عزیزم ، عزیزم، عزیزم، ای منشاء عشق و اولین وآخرین عشق بشر بگذار بر پایت بیوفتم تا آنان که شیرینی التماس به عشق را نچشیده اند بدانند تنها تو سزاواری تا التماست کنند. عزیزم ، عزیزم بگذار داد بر آرم تا همگان بدانند از عشقت میسوزم و صبر میکنم شاید روز ی نیز سلامت بر من فرود آید... دوستت دارم ای عشق...ای خدای عشق... [ ۱۳٩٠/٩/٥ ] [ ٧:٥٢ ب.ظ ] [ یک امانت ]
[ نظرات () ]
نام مبارکش محمد است،پیامبر مهربانی ورحمت! زبان وقلم از نوشتن در وصفش به الکن می افتد چگونه میشود نور را با جملات توصیف کرد باید خود دیده باشی تا بدانی چه میگویم! اگر خوب به تاریخ گوش کنی اورا واضح تر از هر کس خواهی دید ....بر ابتدای آفرینش بایست ندای خدا را خواهی شنید لولاک لما خلقت الافلاک...او سند هست بودن من است پس بی انصافی است در رسایش ننویسم هر گاه نامش را بر لب می آورم انگار خون در تمام رگهایم جریان می یابد حس زندگی وزنده بودن را با تمام ذرات درک میکنم شاید این تجلی همان واژه پر کاربرد اما غریب «عشق» است «محمد »! عید میلادبرشما مبارک! اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم واهلک اعدائهم اجمعین وسهل مخرجهم! [ ۱۳۸٩/۱۱/٢٠ ] [ ٥:۳٥ ب.ظ ] [ یک امانت ]
[ نظرات () ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |